این تجربه در سطوح جهانی حضور در بالاترین پستهای مدیریت سیاسی را نشان داده است. در مورد تجربههای ملی نیز در کشورمان تا جایی که شرایط مساوی و مبتنی برتوانایی افراد برقرار بوده است، سهمهای متوازنی از زنان و مردان در تصدی موقعیتهای کاری و مدیریت دیده میشود. اساتید دانشگاهی، معلمین، شاغلین حرف پزشکی، وکلا، مهندسین و. . . مثال هایی روشن از شرایط امروز کشور ما است که جامعه بر مبنای شایسته سالاری از وجود هر دوجنس بهره میبرد اما از جایی در مسایل مدیریتی از سطوح میانی (ریاست دانشگاهها، فرمانداران، استانداران. . .) تا عالی (وزارت، . . .) این رابطه به طور ناگهانی دچار گسست میشود و حضور یک جنس به طور قابل توجهی تقلیل مییابد.
وجود چنین عدم توازنی بیانگر این مساله است که گویی در منطقهی مدیریتهای کلان معیارهایی جز توانایی و شایستگی برای تصدی موقعیتهای مدیریتی ملاک انتخاب قرار گرفته اند. بنابراین بحثها و مطالبات مبنی بر الزام به حضور زنان در مدیریتهای کلان میبایست به عنوان مسالهای در جهت توجه به حل این مشکل اساسی و رساندن این نابرابری و عدم توازن به شرایط تعادل و نزدیک به انصاف ارزیابی شود. نسبت دادن این خواسته مدنی در جهت تحقق شایسته سالاری است به بحثهای صرفا جنسیتی بیش از دارا بودن روال منطقی نوعی آدرس نادرست دادن و فرار به جلو برای گریز از پاسخگویی در خدمت طیف هایی است که اساسا با حضور زنان در ساختارهای مدیریتی مشکل دارند و عبارت شایسته سالاری را در جهت نیل به این مقصود مصادره به مطلوب میکنند.
بنابراین یک بار دیگر قضیه را به طور مجمل مرور میکنیم: معیار انتخاب افراد شایستگی و توانایی در شرایطی میباشد که فرصت برابر صرفنظر از جنسیت، خانواده، رانت، قوم، نژادو. . . برای همه آنان برقرار باشد و باید به خاطر داشت این شرایط قدمهای اولیه برای تحقق انتخاب افراد برحسب توانایی هایشان محسوب میشود و بدون حصول آن هرگز نمیتوان از شایسته سالاری واقعی سخن گفت.
* پزشک
برچسب:
نویسنده: حمید قلی خانی