بحثی درباره حمله مسلمانان میانمار به اتوبوس بودیستها در ماهها قبل نیست، سخنی هم از حمله بوداییها و تحریک شدن آنان توسط یکی از رهبران افراطی و نژادپرست بودایی نیست، چنین فردی همچنان میتواند بنلادن میانمار باشد و ازترور انسانهای دیگری که خارج از آیین بودیسم زندگی میکنند سخنها بگوید و خواهان کوچ اجباری مسلمانان به سرزمینهای دیگر باشد. واقعا تفاوتی نمیکند که بعد از خواندن و مقایسه تاریخ نشر اخبار مقصر اصلی را پیدا کنیم. چنین جستجوهایی هیچ راهی به سوی آرامش نمیگشاید. در وضعیتی که نیروهای ارتش و حافظان امنیت در کشور با آدمکشان احساس نزدیکی میکند و مقابل کشتار آنان را نمیگیرد و با ایجاد فضایی امن و بستن دریچههای اطلاع رسانی سکوتی فاجعه بار را در شهر راخین ایجاد میکنند، ارتش میانمار نیز با آدمکشان و تکمیل سیکل نسلکشی همکاری میکند.
جدای از تمام بحثها و حاشیههایی که بعد از این اتفاق در عرصه رسانهها شکل گرفته؛ میانمار و اعتراض و محکومیت حادثه غمبار نسل کشی در شهر راخین را میتوان به عنوان یک شاخص روشنفکری، دمکراسی خواهی و آزادی خواهی در زمانه فعلی نام برد. شاخصی زنده و قابل سنجش، مولفهای که با پرسش از آن میتوان به عیار روشنفکری و آزادی خواهی شخصیتها بهتر از گذشته پی برد. اگر قتل، آدم کشی، نسل کشی، کوچ اجباری و ستاندن حق زیست هر انسانی به عنوان یک انسان محکوم است، نیاز است روشنفکران و کسانی که در گفتارهای خویش همه انسانها را به یک دیده مینگرند در مقابل این فاجعه سکوت نکنند و چنین جنایتی را براساس همان منطق حقوق بشر محکوم کنند. از منظر حقوق بشر، مسلمان و غیر مسلمان بودن آنها تفاوتی ندارد، بنابراین لازم است به این سکوت پایان داد.
سکوت مرگبار سانگ سوچی قابل توجیه و بلکه قابل درک است. او از دریچه حفظ جایگاه و نگاه داشتن قدرت به مسئله و بحران انسانها مینگرد، ولی در این بحران جایی برای سکوت مصلحتی روشنفکران و تک تک فعالان عرصه اجتماعی نیست. به گمان راقم این سطور، همان قدر که با شنیدن، خواندن و دیدن تصاویر و کتابهای نسل کشی هولوکاست چهره انسان افسرده و غمزده میشود و بانیان آن جنایت بشری را لعن و نفرین میکنیم و نسبت به هر کنش نژادپرستی واکنش لازم را بروز میدهیم، لازم و بلکه بسیار مهم است در مقابل جنایت اتفاق افتاده در راخین و مسلمانان میانمار سکوت نکنیم، بیتردید از این به بعد میتوان محکومیت نسل کشی در راخین را به عنوان یکی از شاخصهای روشنفکری پذیرفت و سکوت در برابر چنین جنایتی را به حساب ناراستی در روشنفکری عنوان کرد!