| امروزه روند تاثیر اهل قلم بر جامعه تغییر کرده است. با رواج شبکه های اجتماعی گاهی به نظر می رسد اهل قلم در این فضا صرفا تحت تاثیر قرار می گیرند تا این که بخواهند تاثیرگذاری داشته باشند. ایسنا با رضیه انصاری که سومین رمانش با نام «زنی با سنجاق مرواری نشان» در حال انتشار است گفت وگویی درباره این موضوع انجام داده است که در ادامه می آید. عموما تصور بر تاثیرگذاری نویسندگان بر جامعه بوده و حتی آن ها را رهبران فکری جامعه می دانستند؛ اما با ورود شبکه های اجتماعی (اعم از فیس بوک، اینستاگرام و ... ) برخی از اهل قلم به جای جریان سازی، فقط از نظر جامعه پیروی کرده و تنها به دنبال تایید اجتماعی (مخاطب) هستند. نظر شما در این باره چیست؟ اگر این موضوع وجود دارد تا چه حد است و در چه افرادی دیده می شود؟ نکته جالبی است. این مولفان در برابر پدیده های جدید، خودشان نوعی مخاطب جدید محسوب می شوند و حتما طول می کشد تا تاثیرگذاشتن از طریق ابزار جدید را یاد بگیرند. کما این که برخی در مقابل یک پدیده جدید تکنولوژی یا فلان شبکه اجتماعی مقاومت می کنند اما با تاخیر بالاخره عضو می شوند. دلیل بیشترشان هم این است که عقب می مانند و از اخبار آن شبکه یا فایده آن ابزار در تعامل با دیگران یا مخاطب محروم می شوند. امروزه بیشتر مردم چند نشانی ایمیل دارند، حداقل با یک آی دی عضو فیس بوک و اینستاگرام و صدها گروه و چنل تلگرام هستند، برای ارتباط صوتی یا تصویری از وایبر و واتس آپ و ایمو استفاده می کنند و لاین و کیک و وی تاک و وی چت را هم دارند و می شناسند. این که من هر لحظه و همه جا با اینترنت سیم کارتم با همه دوستان و همکاران و نزدیکانم مرتبط باشم یا این که صدها کتاب الکترونیکی روی تبلت کوچکم داشته باشم، موزیک مورد علاقه ام همراهم باشد یا هر لحظه بتوانم با دوربین موبایلم عکس و فیلمی بگیرم و در لحظه منتشرش کنم، بلیت سینمایم را آنلاین بخرم یا با اسنپ تاکسی سفارش بدهم خوب است اما این همه ابزار گوناگون برای تعامل و این همه بمباران خبری که حتی برخی شان دقایقی بعد تکذیب می شوند، حتما می تواند آشفتگی بزرگی به بار آورد. حالا آن انسان سرگردان مدرن دیگر لحظه ای با خود تنها نمی شود. تنها شدن با خود خوب است، لازم است. معاشرت زیاد با هر کس و رفتن به هرجایی برای چه؟ شاید 10 سال دیگر آسیب شناسی مقطع فعلی، حقایق تلخی را روشن کند که ما اکنون از آن بی خبریم. البته این اتفاق فقط جامعه ما را مبتلا نکرده. شاید ما از نظر فرهنگ استفاده از این ابزار چند قدم عقب تر باشیم. تا آن جا که خبرش را دارم آن ور آب خیلی از مدیران و بیزنس من ها و وکلا یا کسانی که به طور مرتب با ارباب رجوع سروکار دارند، به طور دوره ای به سفرهایی یکی-دوهفته ای می روند که قرار است در آن از موبایل و لپ تاپ و اینترنت و چک-میل کردن و این ها خبری نباشد تا با خودشان در طبیعت تنها شوند و استرس اتفاق ها و اخبار را بگذارند پشت سر. به هرحال افراط و تفریط هر دو موجب ضررند و شاید اگر سرعت آموزش برخورد با این پدیده ها با سرعت توزیع آن ها متناسب شود، اوضاع بهتر شود. که در این جا باز نیاز به همان مولفان و رهبران فکری هست! آیا می توان تاثیر بر اجتماع و تغییر آن را یکی از کارکردهای اهل قلم دانست؟ قاعدتا باید این طور باشد. البته نه بایدی که مو لای درزش نمی رود. اگر نخواهی موثر باشی یا اندیشه ای را جلب کنی چرا بنویسی و پنجره ای را که منظر تو بوده به دیگران نشان بدهی؟ تفریح و سرگرمی هم جای خود را دارد اما مخاطب باهوش و متوقع امروزی را که حتما به ارزش طلایی وقت هم واقف شده، نمی شود گول زد. اگر چیزی بر دانسته هایش اضافه نکنی، دیر یا زود می پرسد خب که چی؟ و کمی بعد خوراک می خواهد تا بگوید که این طور! تا برود در تنهایی اش آن مطلب را سبک و سنگین کند و نتیجه ای بگیرد و احیانا تغییری در رفتار یا طرز تفکر یا نگاهش ایجاد شود. حرف از رسالت و پیام های آن چنانی هم نیست، گاهی آیینه ای برابرش بگیری بس است. حتما هدفی در کار است وگرنه عملکرد اهل قلم را چه کسی تعیین می کند؟ پس شما معتقدید در دنیای امروز هم نویسنده ها می توانند به عنوان اصلاح گران جامعه مطرح شوند؟ حتما ایجاد تغییرهای به جا و جریان های رو به جلو، ولو کوچک در حد مثلا روزی یک کیسه پلاستیکی کمتر مصرف کردن، هم به اصلاح جامعه مربوط می شود و هم از کسی برمی آید که از درون نیرویی بیشتر دارد. حالا در جامعه در حال پیشرفت ما با جمعیت زیاد و جوان و دسترسی همگانی به اینترنت و دانش طبقه بندی نشده ای که همیشه هم مفید نیست، با چنین تغییر سریع در گرایش ها و ذائقه ها و خواسته ها، باید دید میزان تاثیرگذاری آن اهل قلم تا چه حد است. به نظر شما با پیشرفت تکنولوژی و گسترش و نفوذ فضای مجازی و شبکه های اجتماعی و همراه شدن و بعضا تحت تاثیر قرار گرفتن نویسنده ها در این فضاها، آیا باز هم می توان اهل قلم را جزئی از طبقه روشنفکری دانست؟ به هرحال کسی که قدرت تالیف دارد از ذهنی پیچیده برخوردار است و حتما راهش را پیدا می کند و با مخاطب مورد نظرش به تعامل می پردازد. این که نویسنده ای جذب ابزار جدید شود ایرادی ندارد. نویسندگان زیادی را هم می شناسم که هنوز رمان های سیصد-چهارصدصفحه ای شان را با مداد می نویسند و بعدش پاکنویس می کنند و لذت هم می برند و البته از مزایای تایپ و بازنویسی با کامپیوتر محروم مانده اند ولی کار می کنند و آثارشان را مرتب منتشر می کنند. این که ویژگی روشنفکری یا اندیشمند بودن کسی زیر سوال برود به اخلاق و صفات انسانی او برمی گردد و نه به ابزار کار یا هجوم پدیده های تکنولوژی. البته ممکن است واکنش ابلهانه یا خودشیفتگانه ای در دنیای مجازی هم نویسنده ای را مثل هر فرد دیگری زیر سوال ببرد یا سر زدن بیش از حد به دنیای مجازی وقت مطالعه و پژوهش را از او بگیرد و مانع از کشف و تحلیل و خلق اثری جدید بشود. کنترل این ها به خودش مربوط است. برخی از مولفان که به دلایل مختلف موفق به انتشار آثار خود نشده اند، اقدام به انتشار فایل پی دی اف آن ها در شبکه های مجازی کرده اند. این موضوع چه تاثیری بر کار مولف و فضای نشر کشور خواهد داشت؟ در این گونه موارد به نظرم باید فضای نشر و صدور مجوزها و معضل ممیزی و رواج آماتوریسم و این ها را آسیب شناسی کرد. خواننده بهترین قاضی است. کاری اگر ارزشمند باشد پی دی افش هم به تعداد زیاد خوانده می شود و اگر بی ارزش، کتاب کاغذی اش به رایگان هم فایده ای ندارد. حمایت دولتی تثبیت کننده و نیرومند است اما فیلترهای زیادی دارد. بخش خصوصی ضعیف تر اما باز عمل می کند. هرکدام مزایا و معایب خود را دارند. ابهامات و نابرابری های موجود در این فضا بیشتر از شبکه های اجتماعی آسیب می رساند و نویسنده را از شور نوشتن و نشر دادن اثرش می اندازد. به ندرت نویسنده مستقلی را می شناسم که تنها از راه حق التحریرش امرار معاش کند، در واقع کسی را نمی شناسم! تا به تعریف حرفه ای بودن در اصناف و طبقات جامعه مان نرسیم، چیزی درست نمی شود. روزی که به اخلاق و حرفه ای بودن و مدارا رسیده باشیم، تنوع شبکه های اجتماعی و میزان تاثیر مولف و مخاطب و جامعه آخرین مسائل مورد بحث خواهند بود. | ![]() |
برچسب:
نویسنده: حمید قلی خانی